بابا

       من بابا را خيلي دوست دارم

من بابا را خيلي دوست دارم

باباي خوب و پيرم
دستش را من ميگيرم

چه خوب و مهربان است
چه قدر خوشزبان است


آن ريش مثل برفش
بامزه كرده حرفش

چين و چروك رويش
رنگ سفيد مويش


بابا را كرده زيبا
اندازه ي يك دنيا

شبها كه آيد خانه
با گفتن فسانه


در چشم ما كند خواب
تا صبح پيش از آفتاب


به احترام بابا
با هم ميكشيم هورا

 

     نشانه خدا

       نشانه خدا

باز هم بهر شد
فصل برفها گذشت
سبز و گل گلي شده
چادر سفيد دشت

باز،خنده مي كنند
غنچه هاي نوجوان
مي رود نسيم صبح
سوي گل، دوان دوان

نرم، ذوب مي شود
تاج قله هاي كوه
شاد ، رقص ميكنند
پونه هاي پاي كوه

باز هم فضاي باغ
غرق در شكوفه هاست
هر شكوفه در بهار
يك نشانه از خداست


شاعر : سيد احمد ميرزاده